تبليغاتX
باقران عشقه

خدایا!

دلم می خواهد شبیه بی کس ترین آدمهای روی زمین باشم

شبیه آدمهایی که جز تو یاوری ندارند

از عظمت مهربانیت در حیرتم

چگونه به من محبت میکنی

در حالی که در سرزمین وجودم فصل سرد شیطانی حاکم است.

خدایا!

سجده میکنم در برابرت که اینقدر در برابر من و گناهان من صبوری

کمکم کن تا این مهربانی هایت را درک کنم

 

نگارش در تاريخ شنبه هفدهم بهمن 1388 توسط غریبه |

نگارش در تاريخ سه شنبه ششم بهمن 1388 توسط غریبه |
سلام

کسی که بهم تبریک نگفت  ولی امروز تولدمه

نگارش در تاريخ پنجشنبه یکم بهمن 1388 توسط غریبه |
آن چشمانت كدامين درياي پاك است كه مي توان طلوع زندگي را در آن ديد يا تبسم شيرينت كدامين ترانه ي زندگيت است كه ميتوان با آن فرشته ها را وسوسه كرد . برايت مي نويسم و فقط از تو مي خوانم چون معجزه كردن را از تو ياد گرفتم اعجازي كه دستان تو را مي ستايد كليد گشايشگرتمام در هاي بسته است . راهاي پيچ درپيچ و كوچه هاي تاريك و خموش فرداها با تو جاده آسماني مي شود . با تو مي توان رنگين كمان را بخش كرد ، با تو مي توان همسفر رود شد ، با تو مي توان كوچ را بهانه شيرين سفر كرد ، با تو مي توان پرواز كرد و از خاك دل كشيد ، با تو مي توان رنگ طلايي خورشيد را ديد و روزنه روزنه نور شد ، با تو مي توان تمام جدايي ها را پاك كرد و انشاي با هم بودن را از نو نوشت ، با تو مي توان شيطنت قاصدك ها را در بازي نسيم ديد ، با تو مي توان ذره ذره زندگي را احساس كرد .

 

نگارش در تاريخ جمعه بیست و پنجم دی 1388 توسط غریبه |

نگارش در تاريخ پنجشنبه هفدهم دی 1388 توسط غریبه |
باز دلم هوایی شده ، هوایی حرمت ، هوایی کبوتر شدن در آ سمان بی کران صحن و سرایت ،

ای رئوف !

دلم می خواهد دوباره گوشه ای از خانه ی عشقت مأوا بگیرم،

سر بر دیوار گذارم و به پنجره های ضریحت خیره شوم،

آنگاه با شکوفه های الماسی که از مژگانم می شکفد قصری از توسل

ساخته و به امید اجابتت، مهربانیت را در آ غوش کشم.

تشنه ام ، تشنه ی جرعه ای از آب سقا خانه ات،

عزیزا !

جان این میهمان ، شوق سیراب شدن از شراب نابی که از جام دستانت می جوشد را تمنا می کند.

بی قرارم ، بی قرار لحظه ی دیدار، لحظه ی تولددوباره ی گنبد طلائیت در قاب انتظار چشمانم .

لحظه ی دق الباب حریم رهاییت با طپش های دل بی تابم .

لحظه ی پر گشودنی که زمز مه های لطیف وصال تا اوج حضورت پرواز می کند که

السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا

نگارش در تاريخ جمعه یازدهم دی 1388 توسط غریبه |
نگارش در تاريخ جمعه بیست و هفتم آذر 1388 توسط غریبه |

این نوشته خطی است که با دلتنگی بر دیوار سیاه زندگی ام می نویسم . شاید خسته ای بر این دیوار سری بزند و این یادگاری کمرنگ را زمزمه کند .

اما زندگی هر کس برای خویش یک حقیقت و برای دیگران یک قصه است .

احساس میکنم زندگی برای من خرابه ای است و من هم ستونی کهنه و پوسیده ام که هر دم ممکن است فرو ریزد . غمی در سینه ام بازی میکند . اگر برای غم مرزی باشد من از آن گذشته ام

دم همه دوستان و بچه هایی ایران گرم ان شاالله در هر نقطه ایی هستن موفق و پیروز باشن

یا علی

 

نگارش در تاريخ جمعه بیستم آذر 1388 توسط غریبه |
نگارش در تاريخ جمعه سیزدهم آذر 1388 توسط غریبه |

اینجا من هستم؛ سکوتی محض سکوتی شکسته و

درهم بخاطر هر روز ندیدن تو اینجا من هستم ؛ تهی از

زندگی و روزمره‌گی خالی‌تر از همیشه؛ با کلافی درهم

و پیچ در پیچ معنی سکوتم را با چشمانم برایت بارها

فرستاده‌ام اینجا من هستم با آوازی که هرگز نشنیدی

من هستم و سازی مبهم اینجا من مانده ام تنها در پس

اندوه صدا!

 

نگارش در تاريخ جمعه ششم آذر 1388 توسط غریبه |
نگارش در تاريخ پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388 توسط غریبه |

فقط می خواهم به جلو حرکت کنم .بدون حتی نیم نگاهی به پشت سر .
فراموش نمی کنم .نه می خواهم و نه می شود.فراموشی دروغی ست که برای امروز من بافته اند.
بگذار پشت سرم هرآنچه خاطره است حرکت کند .
من که نمی ایستم .هیچ کس و هیچ چیز به گردم هم نخواهد رسید.
قول می دهم .به خودم و همه ی انچه که در روبروست قول می دهم که کند نشوم ،متوقف که ... هرگز !

!

نگارش در تاريخ جمعه بیست و دوم آبان 1388 توسط غریبه |

نگارش در تاريخ جمعه پانزدهم آبان 1388 توسط غریبه |
درباره وبلاگ

به این وبلاگ خوش آمدید ..
لطفا به آرشیو سر بزنید .

موضوعات
آخرين مطالب
آرشيو مطالب
پيوند ها
free
عشق

delnobahar



قالب وبلاگ