خدایا!
دلم می خواهد شبیه بی کس ترین آدمهای روی زمین باشم
شبیه آدمهایی که جز تو یاوری ندارند
از عظمت مهربانیت در حیرتم
چگونه به من محبت میکنی
در حالی که در سرزمین وجودم فصل سرد شیطانی حاکم است.
خدایا!
سجده میکنم در برابرت که اینقدر در برابر من و گناهان من صبوری
کمکم کن تا این مهربانی هایت را درک کنم
کسی که بهم تبریک نگفت
ولی امروز تولدمه

ای رئوف !
دلم می خواهد دوباره گوشه ای از خانه ی عشقت مأوا بگیرم،
سر بر دیوار گذارم و به پنجره های ضریحت خیره شوم،
آنگاه با شکوفه های الماسی که از مژگانم می شکفد قصری از توسل
ساخته و به امید اجابتت، مهربانیت را در آ غوش کشم.
تشنه ام ، تشنه ی جرعه ای از آب سقا خانه ات،
عزیزا !
جان این میهمان ، شوق سیراب شدن از شراب نابی که از جام دستانت می جوشد را تمنا می کند.
بی قرارم ، بی قرار لحظه ی دیدار، لحظه ی تولددوباره ی گنبد طلائیت در قاب انتظار چشمانم .
لحظه ی دق الباب حریم رهاییت با طپش های دل بی تابم .
لحظه ی پر گشودنی که زمز مه های لطیف وصال تا اوج حضورت پرواز می کند که
السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا
این نوشته خطی است که با دلتنگی بر دیوار سیاه زندگی ام می نویسم . شاید خسته ای بر این دیوار سری بزند و این یادگاری کمرنگ را زمزمه کند .
اما زندگی هر کس برای خویش یک حقیقت و برای دیگران یک قصه است .
احساس میکنم زندگی برای من خرابه ای است و من هم ستونی کهنه و پوسیده ام که هر دم ممکن است فرو ریزد . غمی در سینه ام بازی میکند . اگر برای غم مرزی باشد من از آن گذشته ام
دم همه دوستان و بچه هایی ایران گرم ان شاالله در هر نقطه ایی هستن موفق و پیروز باشن
یا علی
اینجا من هستم؛ سکوتی محض سکوتی شکسته و
درهم بخاطر هر روز ندیدن تو اینجا من هستم ؛ تهی از
زندگی و روزمرهگی خالیتر از همیشه؛ با کلافی درهم
و پیچ در پیچ معنی سکوتم را با چشمانم برایت بارها
فرستادهام اینجا من هستم با آوازی که هرگز نشنیدی
من هستم و سازی مبهم اینجا من مانده ام تنها در پس
اندوه صدا!
فراموش نمی کنم .نه می خواهم و نه می شود.فراموشی دروغی ست که برای امروز من بافته اند.
بگذار پشت سرم هرآنچه خاطره است حرکت کند .
من که نمی ایستم .هیچ کس و هیچ چیز به گردم هم نخواهد رسید.
قول می دهم .به خودم و همه ی انچه که در روبروست قول می دهم که کند نشوم ،متوقف که ... هرگز ! !

