تبليغاتX
باقران عشقه



در باره ما :
نويسندگان:
خاطرات :
دوستان :
موضوعات:
آمار وب:
امکانات وبلاگ:

موضوع : طلب شفا

سلام خدمت همه ی دوستان و بازدیدکنندگان عزیز میخوام این هفته برای رفع گرفتاری ها و شفای همه ی مریضها مخصوصا شفای یکی از آبجی ها که بتونه دوباره راه بره دعای

عم یجیب مضطر اذا دعاه ویکشف السوء

بخونیم .

التماس دعا


نويسنده:غریبه مورخ: پنجشنبه هجدهم مهر 1387 در ساعت: 16:53
|لینک مطلب|

موضوع : بی وفا


نويسنده:غریبه مورخ: جمعه دوازدهم مهر 1387 در ساعت: 11:0
|لینک مطلب|

موضوع : دعا می کنم

دعا مي کنم که هيچگاه چشمهاي زيباي تو را در انحصار قطره هاي اشک نبينم

 و تو برايم دعا کن ابر چشم هايم هميشه براي تو ببارد

دعا مي کنم که لبانت را فقط در غنچه هاي لبخند ببينم و تو برايم دعا کن که هر گز بي تو نخندم

 دعا مي کنم دستانت که وسعت آسمان و پاکي دريا و بوي بهار را دارد هميشه از حرارت  عشق گرم باشد و تو برايم دعا کن دستهايم را هيچگاه در دستي بجز دست تو

گره ندهم

 من برايت دعا مي کنم که گل هاي وجود نازنينت هيچگاه پژمرده نشوند

 براي شاپرک هاي باغچه ي خانه ات دعا مي کنم که بال هايشان هرگز محتاج مر

هم نباشند من براي خورشيد آسمان زندگيت دعا مي کنم که هيچگاه غروب نکند

و بدان در آسمان زندگيم تو تنها خورشيدي پس برايم دعا کن ، دعا کن که خورشيد

 آسمان زندگيم هيچگاه  بدون تو غروب نکند.

 


نويسنده:غریبه مورخ: جمعه پنجم مهر 1387 در ساعت: 5:6
|لینک مطلب|

موضوع : علی (ع)


نويسنده:غریبه مورخ: جمعه بیست و نهم شهریور 1387 در ساعت: 13:2
|لینک مطلب|

موضوع : دل عاشق


نويسنده:غریبه مورخ: جمعه بیست و دوم شهریور 1387 در ساعت: 17:59
|لینک مطلب|

موضوع : دل


امروز دلم هواي با توبودن  كرده  چشمانم شوق نگاه تورادارد كاش ميتوانستم لحظه اي ببينمت و دوباره دردرياي چشمانت غرق شوم


افسوس كه نميتوانم انچه كه در دل دارم بيان كنم زبانم قاصر است ودستم ناتوان از رسم احساسم اخر چگونه ثابت كنم دوستت دارم ؟ چه كنم ؟ توبگو

چگونه ميتوانم از وراي سيمهاي فلزي از اين دنياي مجازي احساسم را به تو نشان دهم؟

كاش فرصتي به من ميدادي؟ كاش چشمانم را ميديدي كه عشقم رافرياد ميزنند

تنهايي عذابم ميدهد خسته ام از تكرار زندگي  تورا ميخواهم كه تكيه گاهم باشي  از پاافتاده ام توان ايستادن

ندارم .گناه من چيست ؟ كه دوستت دارم  ميخواهم با توباشم  و در تو ذوب شوم

بغضي گلويم راميفشارد گوشه خلوتي ميجويم تا رهايش كنم  غرورم نميگذارد  اينجا گريه سر دهم  تنها تو

ميتواني اشكهايم راببيني  اشكي كه از چشمه قلب دردمندم جاري است

 

نازنينم :

 باورم كن و بگذار با تودوباره جان بگيرم  ميخواهم  زندگيم را باتو رونق دهم

  خنده را به لبانم بازگردان  چه سخت غريبه اند اين دوباهم   تو ميتواني اشتيشان دهي؟؟

دست مهرم را رد نكن  دستي كه دست تورا ميجويد واگر يكي شوند دنياي تازه اي ميسازند از جنس عشق

ميشود دوباره فرهاد وشيريني ساخت  ميتوان ليلي و مجنون بود اگر چشمانت ياري ام كنند

  كاش كلمات جان داشتند و ميتوانستند احساس مرا فرياد بزنند تا باورم كني

اما اميد دارم كه روزي باورم كني وميدانم كه دور نيست پيوند دستهايمان به اميد ان روز.....


نويسنده:غریبه مورخ: جمعه پانزدهم شهریور 1387 در ساعت: 17:58
|لینک مطلب|

موضوع : خدایا


نويسنده:غریبه مورخ: سه شنبه پنجم شهریور 1387 در ساعت: 18:56
|لینک مطلب|

موضوع : دلت


وقتی که دلت گرفت وقتی که دلتنگ شدی وقتی دیدی هیچکس نیست که باورت کنه وقتی فهمیدی کسی نیست به حرفات و درد و دلات گوش بده

 بروکنار پنجره، پنجره رو باز کن یه نگا به اسمون بنداز فرقی نداره صبح باشه یا شب افتابی باشه یا ابری فقط بهش نگا کن ناخود اگاه احساس ارامش وجودت روتسخیرمیکنه روحت به پرواز در میاد.

میری تا اون بالابالاها تو اوج ابرا کنار مهربونی که هر چه قدر هم پیشش بمونی راضی نمیشی که ازش دل بکنی.یه لحظه  چشاتو ببند.

اروم هوای تازه رو تو ریه هات وارد کن بذار احساس کنی دفعه اولته که داری این قدر خوب نفس می کشی.وقتی اروم شدی و فهمیدی که اون قدر تنها نیستی چون یکی هست که همیشه با توست اگر اشکات  جاری شد بیخیال بذار ببارن.

اون موقع هست که به ارامش واقعی رسیدی و پشتت واسه مقابله با مشکلات محکم تر شده و حالا با توکل بیشتر به اون بزرگ دوست داشتنی می تونی بقیه مسیرت رو ادامه بدی.

وقتی پنجره رو می بندی انگاربرگشتی سر جای اولت اما این بار با امید و توکل بیشتر .سعی کن نه تنها وقتی دلتنگی بلکه همیشه حتی یه ذره هم که شده به سراغش بری و باهاش درد دل کنی و یادت باشه هیچ وقت پیوند چشاتو با اسمون قطع نکنی


نويسنده:غریبه مورخ: سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387 در ساعت: 19:2
|لینک مطلب|

موضوع : ادمی


نويسنده:غریبه مورخ: چهارشنبه نهم مرداد 1387 در ساعت: 15:31
|لینک مطلب|

موضوع : سفر

می خواهم سفر کنم
سفری به دنیا... به زمین... به آفتاب... به رنگین کمان...به عشق

به خدا
...
فقط نگو که سفر توبیست و یک سال است که آغاز شده

می خواهم از نو سفر کنم

می خواهم فاجعه ی عادت را فراموش کنم
!
من به هر چه دیدنی است عادت کرده ام

به هر چیز زیبایی که می توان دیدش

و از دیدنش غرق لذت شد

از یاد برده ام نخستین باری را که درخت بید مشک را دیدم 

از
یاد برده ام که چشم هایم غرق لذت شدند
و ذهنم هیچ نامی نداشت تا بر آن درخت بگذارد

و من درخت قاصدک نامیدمش
!
من گذاشته ام تا تکرار ها همه چیز را برایم عادی کنند

من گذاشته ام تا تکرار طلوع و غروب آفتاب از عظمتش در نگاهم بکاهد

می خواهم از نو آغاز کنم
تو هم با من به مهمانی رنگین کمان بیا....

تو را با خودم به اعماق جنگل می برم
یا به عمیق ترین نقطه ی اقیانوس

با هم بر فراز بلند ترین قله ی جهان می ایستیم

ومن از آنجا به ماه می برمت... به آسمان

عطارد می شویم و به نزدیک ترین فاصله از خورشید می رویم
ستاره می شویم و از آن دورها به نظاره ی زمین می نشینیم

بعد به زمین می آییم و خودمان می شویم

خودی که تازه است
....
با هم به تمام آن هایی که دلشان می خواهد تا ابد روی زمین بمانند می خندیم

آخر آن ها که نمی دانند اما ما می دانیم جای بهتری هم برای رفتن هست
...........


نويسنده:غریبه مورخ: شنبه بیست و نهم تیر 1387 در ساعت: 12:37
|لینک مطلب|

موضوع : روز پدر

روز پدر

نويسنده:غریبه مورخ: شنبه بیست و دوم تیر 1387 در ساعت: 17:33
|لینک مطلب|

موضوع : آهنگ

این آهنگ را برای کسانی گذاشتم که با احساساتم بازی کردند .  شرمنده ی همتون  یا علی

نويسنده:غریبه مورخ: دوشنبه هفدهم تیر 1387 در ساعت: 18:49
|لینک مطلب|

موضوع : ده ثانیه زیبا

ده ثانیه تا ا نتها ، پا یا نی بی سر و صدا. بی خبر ا ز هر شب و روز ، من و يه شمع نیمه سوز

یکی گذشت از ثانیه ، 9 تای دیگه باقیه . ای کاش تو لحظه ای که رفت ، مید ید مش 1 بار دیگه

اون دور بود و تو حسرتش ، ثانیه ها که میگذشت. ای کاش تو این 1 ثانیه ، بی بودنش نمی گذشت

ساعت میگه 2 ثا نیه ، 8 تای دیگه باقیه . یه عمر نشستم منتظر ، کی میگه ا ینا بازیه

فقیر بودن جرم منه ، عاشق بودن تنها گناه . یه عمري چشم به در بودم ، این آخرها هم چشم به راه

ساعت بازم بهم میگه ، 3 ثانیه رفته دیگه . خبر داری چه زود گذشت

مونده فقط 7 ثانیه . هی با خودم گفتم میا د ، امید تو ندی به باد

داد میزنم پس کی میای ، کسی جوابمو ندا د ، ازم فقط این باقیه . ثانیه پشت سر هم

رفتن تا شش و هفت و هشت . لحظه تو گوشام داد میزد ، 8 ثانیه ازت گذشت

من موندمو 2 ثانیه ، ا زم فقط این با قیه .من وز نشستم منتظر

چشم امیدم ساقیه . آي ای باد سحر ، واسش ببر تو این خبر . بگو که من تا آخرین

 خیره بودن چشمام به د ر

ثانیه نهم که رفت ، مونده فقط 1 ثانیه

سرت سلامت نازنین ، از من يه لحظه باقیه . قسمت نشد ببینمت ، شا ید که لایق نبو دم

منتظرت موندم ، یه وقت نگی که عاشق نبودم

ثا نيه ي 10 گل ياس ، را حت شدم ديگه خلاص . آزاد شدم بيام پيشت ، بي واهمه بي چرا 

قشنگ ترین ثانیه ها ، این 10 تا بود که زود گذشت


نويسنده:غریبه مورخ: پنجشنبه ششم تیر 1387 در ساعت: 19:8
|لینک مطلب|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد