تبليغاتX
باقران عشقه

لینک دوستان

  سلام خیلی سخت است گذاشتن این پست در وبلاگم ولی چه کنم شاید تقدیر این است

 

اگر  به روز نشیدم به بزرگی خودتان منو را ببخشید و اگر در این مدت که با هم بودیم از طرف من کم و کاستی بود حلال کنید.

شاید یه روز برگشتم شاید..................

خداحافظ ........


این صفحه را به اشتراک بگذارید
[ دوشنبه دوازدهم دی 1390 ] [ 9:1 ] [ غریبه ]
[ سه شنبه بیست و دوم آذر 1390 ] [ 9:18 ] [ غریبه ]
گاهی درد لبهاي آدم را از هم باز می کنه, وقتی دستت به آتش می خوره بی اراده لب باز می کنی و هراندازه هم صبور باشی بالاخره یک آه ...یا آخ می گی.

وقتی پاي برهنه ات را روي یک تکه شیشه تیز و برنده می گذاري و مجروح میشی باز بی اراده لبهات از هم باز میشن و آهی....آخی....یا فریادي می زنی.....

اما ....امان از روزي که تو , قادر نباشی از شدت درد لب باز کنی و فقط به واسطه اون درد لبهاتو به هم فشار میدي....دردي که از درون تو رو مثل خوره می خوره و تو حتی نمی توي بگی آخ....

و اون عرقی که از شدت فشار اون درد باید از سرو رویت جاري بشه , از درونت جاري میشه و عین یک شمع تو رو آب می کنه و فرو میریزي.....

و حالا

من درددارم،اما نمیتونم بگم آخ...خیس عرقم اما این عرق از سرو روم جاری نمیشه،از درونم جاریه و عین یه شمع من رو آب میکنه...آه...دارم فرو میریزم.

 محتاج دعا شما هستم


این صفحه را به اشتراک بگذارید
[ سه شنبه سوم آبان 1390 ] [ 21:52 ] [ غریبه ]

نوشته ایی که تو یه طبیعت بکر و نادر واقع در ابگرم مرتضی علی طبس دیدم و ازش عکس گرفتم  که طبیعت و محیطش ادمو واقعا به تفکر و اندیشه در مقابل قدرت خدا می انداخت

 


این صفحه را به اشتراک بگذارید
[ چهارشنبه سی ام شهریور 1390 ] [ 6:31 ] [ غریبه ]
گاهی اوقات دلم برای خودم تنگ میشه،دلم برای خودم میسوزه...

گاهی اوقات خیلی خودمو محکوم میکنم،انگار همه ی بدی های دنیا تقصیر منه...

گاهی اوقات خودمو دعوا میکنم که چرا انقدر خودتو ناراحت میکنی؟

گاهی اوقات دلم میخواد خودمو بغل کنم...

بوسش کنم...

براش لالایی بخونم...

اشکاشو پاک کنم و بگم غصه نخور خودم جان...

درست میشه عزیزم...

همه چی درست میشه...

درستم نشد پس بیخیالش تویی که تو این دنیا مهمی...

 


این صفحه را به اشتراک بگذارید
[ دوشنبه هفتم شهریور 1390 ] [ 4:38 ] [ غریبه ]
سلام برگشتم از مشهد جای همه تون خالی دعاتون کردم
این صفحه را به اشتراک بگذارید
[ دوشنبه سوم مرداد 1390 ] [ 16:41 ] [ غریبه ]
سلام

ديروزآينه را انكاركردم، گفتم: موهاي سفيد مال وراثت است!

....يكي بيايد غباراين آينه ها را بگيرد....

امروزبي هوا رودرروي آينه درآمدم، خورشيد واضح وروشن به آن تابيد؛ واي چقدرموي سفيد...پس آينه غبارنداشت!!..

چشمانم به شمارش موها  برمي خيزند: باز میگم آينه غباردارد.با خودم گفتم.سفيدي موها ارثی ست...ازدست وپا افتادن دلت كه دیگر ارثی نيست که! انقدرساده نباش

...آه پيرشديم رفيقپس بجنبیم که راه بازگشتی نیست
این صفحه را به اشتراک بگذارید
[ چهارشنبه بیست و نهم تیر 1390 ] [ 7:33 ] [ غریبه ]

 

دلتنگ می شوم.

ضربانم را تنظیم می کنم روی نبض دقایقی که خواستنی تر از نفس جاری می شدند در ریه هایم و مسکن دردهای کوچک و بزرگ بودند.

دیواری کوتاه تر از دلم پیدا نکرده ام که به وقت بهانه گیری چشمم را ببندم و بد و بیراه نثارش کنم و سرزنشش کنم و هی بسوزانمش که "ببین! حق با تو نیست!" .

بعد دوباره بیاید و معصومانه بخواهد گوش بدهم به دلم می خواهد بمیرم به پای این همه سر به راهی!!

حرف هایش.

گاهی به ماهیتش شک می کنم حتی! نایاب است به گمانم

درپایان برای شادی روح یکی از دوستان که به تازگی از پیشمون رفتن صلوات به روحش نثار کنیم ممنون


این صفحه را به اشتراک بگذارید
[ شنبه بیست و هشتم خرداد 1390 ] [ 23:57 ] [ غریبه ]
درباره وبلاگ

به این وبلاگ خوش آمدید ..
لطفا به آرشیو سر بزنید .





Powered by WebGozar

موضوعات وب
امکانات وب